نورالدین عبدالرحمان جامی
یا رب مددی کَز دَدی خود برهم
از بد ببُرم وز بدی خود برهم
در هستی خود مرا ز خود بیخود کن
تا از خودی و بیخودی خود برهم
از بد ببُرم وز بدی خود برهم
در هستی خود مرا ز خود بیخود کن
تا از خودی و بیخودی خود برهم
خواجه عبدالله انصاری
« توبه عاصی از اندک دیدن معصیت است »
و اندک دیدن معصیت را ۳ نشان است
۱. خود را مستحق آمرزش دیدن
۲. بر اضرار آرام گرفتن
۳. با بدان الفت داشتن
و اندک دیدن معصیت را ۳ نشان است
۱. خود را مستحق آمرزش دیدن
۲. بر اضرار آرام گرفتن
۳. با بدان الفت داشتن
بيان حقيقت توبه و حد آن
بدان كه توبه عبارت است از معنيى كه از سه كار مرتب انتظام پذيرد: علم و حال و فعل. پس علم اوّل است و حال دوم و فعل سوم. و اول موجب دوم است، و دوم موجب سوم است، ايجابى كه مقتضى اطّراد سنت الهى است در ملك و ملكوت.
ابوحفص عمر نسفی
و این یک چیز (قلب) را دو نام است، و سه درجه است، و چهار منزلت است، و پنج کرامت است، و شش حال است،
و هفت مرتبت است، و هشت مقام است، و نه صفت است، و ده وقت است.
شیخ فخرالدین عراقی
باز فروغ آن جمال عین عاشق را، كه عالمش نام نهی، نوری داد، تا بدان نور آن جمال بدید، چه او را جز بدو نتوان دید، كه «لا تحمل عطا یاهم الا مطایاهم». عاشق چون لذت شهود یافت، ذوق وجود بچشید، زمزمۀ قول «كُن» بشنید، رقص كنان بر در میخانۀ عشق دوید.
نورالدین عبدالرحمان جامی
ماییم به راه عشق پویان همه عمر
وصل تو به جد و جهد جویان همه عمر
یک چشم زدن خیال تو پیش نظر
بهتر که جمال خوب رویان همه عمر
وصل تو به جد و جهد جویان همه عمر
یک چشم زدن خیال تو پیش نظر
بهتر که جمال خوب رویان همه عمر
شیخ فخرالدین عراقی
ورنه عالم با بود نابود خود آرمیده بود، و در خلوت خانۀ شهود آسوده، آنجا كه «كَانَ اَللَّهُ وَ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيءٌ».
خواجه عبدالله انصاری
« توبه »
بازگشتن است به خدای
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَهِ تَوبَةً نَّصُوحًا
«ای کسانی که ایمان آورده اید، در پیشگاه خداوند توبه کنید، توبه ای خالصانه»
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَهِ تَوبَةً نَّصُوحًا
«ای کسانی که ایمان آورده اید، در پیشگاه خداوند توبه کنید، توبه ای خالصانه»
مولانا جلال الدین محمد بلخی
آن چنان کز فقر می ترسند خلق
زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقر آفرین
گنجهاشان کشف گشتی در زمین
زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقر آفرین
گنجهاشان کشف گشتی در زمین
شیخ فخرالدین عراقی
پرتو حسن او چو پیدا شد
عالم اندر نفس هویدا شد
وام كرد از جمال خود نظری
حسن رویش بدید و شیدا شد
عاریت بستد از لبت شكری
ذوق آن چون بیافت گویا شد
عالم اندر نفس هویدا شد
وام كرد از جمال خود نظری
حسن رویش بدید و شیدا شد
عاریت بستد از لبت شكری
ذوق آن چون بیافت گویا شد
ادامه دهید…
بازدیدها: 1,454,942

