امام مستملی البخاری

امام مستملی البخاری

«وهی التی تختص بعلم الاشارة»
این علم خواطر و مشاهدات و مکاشفات
اختصاص است به آن که او را
علم اشارت خوانند.
امام مستملی البخاری

امام مستملی البخاری

بدان که فقر اصلی است بزرگ، و اصل مذهب این طایفه فقر است و حقیقت فقر نیازمندی است، و بنده جز نیازمند نباشد. از بهر آنکه بندگی بی ملکی است، و هر که مالک نباشد مملوک باشد. و مملوک به مالک خویش محتاج باشد. پس غنی به حقیقت حق است و فقیر به حقیقت خلق. و غنا صفت حق است به حقیقت و فقر صفت خلق است به حقیقت.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

توحید به عرف صوفی ای صاحب سیر
تخلیص دل از توجّه اوست به غیر
رمزی ز نهایات مقامات طیور
گفتم به تو گر فهم کنی منطق الطیر
خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری

نشان زندگانی کردن با خود به عقل سه چیز است:

۱. قدر خود بدانستن
۲. اندازۀ کار خود دیدن
۳. در خیر خویش بکوشیدن
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

باز فروغ آن جمال عین عاشق را، كه عالمش نام نهی، نوری داد، تا بدان نور آن جمال بدید، چه او را جز بدو نتوان دید، كه «لا تحمل عطا یاهم الا مطایاهم». عاشق چون لذت شهود یافت، ذوق وجود بچشید، زمزمۀ قول «كُن» بشنید، رقص كنان بر در میخانۀ عشق دوید.
خواجه حافظ شیرازی

خواجه حافظ شیرازی

تحصیلِ عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسبِ این فضایل
حَلّاج بر سرِ دار این نکته خوش سُراید
«از شافعی نپرسند امثالِ این مسائل»
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

گفت: ما رأیت شیئا الا و رأیت الله فیه» نظر در خود كرد همگی خود او را یافت، گفت: «فلم انظر بعینی غیر عینی». عجب كاری! من چون همه معشوق شدم عاشق كیست؟
سهل بن عبدالله تستری

سهل بن عبدالله تستری

از سهل پرسیدند که نشان بدبختی چیست؟
گفت: آنست که تو را علم دهد و توفیق عمل ندهد،
و عمل دهد و اخلاص ندهد، که عمل کنی بیکار کنی،
و یافت و صحبت دهد با نیکان و تو را قبول دل ندهد.
ذوالنّون مصری

ذوالنّون مصری

در باب « تصوف » می گوید:
آنان مردمانی هستند که خدا را بر هر چیز دیگری برگزیده و خدای متعال نیز آنان را بر همه چیز برگزیده است.
ذوالنّون مصری

ذوالنّون مصری

در باب « توبه » می گوید:
عوام از گناهان خویش توبه می کنند،
و خواص از غفلت خویش.
ادامه دهید…