شیخ ابوبکر الکلابادی

شیخ ابوبکر الکلابادی

«قَالَ بعض الشُّيُوخ حقائق الْإِيمَان أَرْبَعَة تَوْحِيد بِلَا حد وَذكر بِلَا بت وَحَال بِلَا نعت وَوجد بِلَا وَقت».
بعضی از شیوخ گفته اند که ارکان ایمان چهار است:
توحید بی حد، و ذکر بی قطع،
و حال بی نعت، و وجد بی وقت.
سهل بن عبدالله تستری

سهل بن عبدالله تستری

گفته است: « صوفی » آنست که:
خود را از جمله تیرگیها و تاریکیها پاک کند، و از فکرت صافی اندرون خود را پر کند، و از خلق بگریزد، و در حضرت عزّت آویزد، و در پیش نظر او زر و سیم و کلوخ و سنگ یکسان باشد.
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

ناگاه عشق بی‌قرار، از بهر اظهار كمال،
پرده از روی كار بگشود، و از روی معشوقی،
خود را بر عین عاشق جلوه فرمود.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

ماسوای حقّ (عزّ و علا) در معرض زوال است و فنا، حقیقتش معلومی است معدوم، و صورتش موجودی است موهوم. دیروز، نه «بود» داشت و نه «نمود».
و امروز نمودی است بی «بود»، و پیداست که فردا
از وی چه خواهد گشود.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

کای بلبل جان مست زیاد تو مرا
وی پایۀ غم پست زیاد تو مرا
لذات جهان را همه درپا فکند
ذوقی که دهد دست زیاد تو مرا
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

ساقی به یك لحظه چندان شراب نیستی
در جام هستی ریخت كه …
شیخ روزبهان بقلی شیرازی

شیخ روزبهان بقلی شیرازی

چشم آلوده نَظر از رُخِ جانان دور است
بَر رُخِ او نَظَر از آینهٔ پَاک اَنداز
غُسل دَر اَشک زَدم کِه اَهل حقیقت گویَند
پاک شو اوَّل و پَس دیده بَر آن پاک اَنداز
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

یا رب مددی کَز دَدی خود برهم
از بد ببُرم وز بدی خود برهم
در هستی خود مرا ز خود بیخود کن
تا از خودی و بیخودی خود برهم
شاه نعمت الله ولی

شاه نعمت الله ولی

گر قطره نماند آب باقی باشد
ور کوزه شکست بحر ساقی باشد
عطّار به صورت از خراسان گر رفت
آمد عوضش شیخ عراقی باشد
خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری

« مُروّت » گم بودن است و در خود زیستن
قوله تعالی: «کونوا قوامین بالقسط»
ادامه دهید…