شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

كلمه‌ای چند در بیان مراتب عشق بر سنن سوانح بزبان وقت املاء كرده می‌شود، تا آینه معشوق هر عاشق آید، با آنكه رتبت عشق برتر از آنست كه بقوت فهم وبیان پیرامن سراپردۀ جلال او توان گشت،‌ یا بدیدۀ كشف و عیان بجمال حقیقت او نظر توان كرد.
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

اینجا عاشق عین معشوق آمد، چه او را از خود بودی نبود، تا عاشق تواند بود، او هنوز «كما لم یكن» در عدم برقرار خود است و معشوق «كما لم یزل» در قدم برقرار خود و «هو الآن كما علیه كان».
مجدد الف ثانی

مجدد الف ثانی

عشق و محبت هم مقاصد نیستند،
از برای حصول مقام عبودیت اند.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

رخ گرچه نمی نمائیم سال به سال
حاشا که بُوَد مهرِ تو را وَهمِ زوال
دارم همه جا با همه کس در همه حال
در دل زِ تو آرزو و در دیده خیال
امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام)

ای انسان، داروی تو در درونت وجود دارد در حالی‌که تو نمی‌دانی و دردت هم از خودت می‌باشد اما نمی‌بینی. آیا گمان می‌کنی که تو موجود کوچکی هستی در حالی‌که دنیای بزرگی در تو نهفته است؟! ‌ای انسان، تو کتاب روشنی هستی که با حروفش هر پنهانی آشکار می‌شود.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

توحید، یگانه گردانیدن دل است. یعنی تخلیص و تجرید او از تعلّق به ماسوای حقّ (سبحانه)، هم از روی طلب و ارادت، و هم از جهت علم و معرفت.
شیخ جنید بغدادی

شیخ جنید بغدادی

اَلصُّوفِی کَالأرضِ، یُطرَحُ عَلیها کُلُّ قبیح
وَلا یُخرَجُ مِنها الّا کُلُّ مَلیحٍ
«صوفی» چون زمین باشد،
که پلیدی دریافت می کند،
و پاکی باز می دهد.
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

از صفای می و لطافت جام
در هم آمیخت رنگ جام و مدام
همه جام است و نیست گویی می
یا مدام است و نیست گویی جام
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

توحید به عرف صوفی ای صاحب سیر
تخلیص دل از توجّه اوست به غیر
رمزی ز نهایات مقامات طیور
گفتم به تو گر فهم کنی منطق الطیر
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

ماسوای حقّ (عزّ و علا) در معرض زوال است و فنا، حقیقتش معلومی است معدوم، و صورتش موجودی است موهوم. دیروز، نه «بود» داشت و نه «نمود».
و امروز نمودی است بی «بود»، و پیداست که فردا
از وی چه خواهد گشود.
ادامه دهید…