ابوالحسین نوری
گفته است:
صفت « صوفی » آن است که:
چون نیابد آرامیده باشد، و
چون بیابد ببخشد و ایثار کند
چون نیابد آرامیده باشد، و
چون بیابد ببخشد و ایثار کند
خواجه عبدالله انصاری
« مُروّت » گم بودن است و در خود زیستن
قوله تعالی: «کونوا قوامین بالقسط»
قوله تعالی: «کونوا قوامین بالقسط»
شیخ فخرالدین عراقی
ساقی به یك لحظه چندان شراب نیستی
در جام هستی ریخت كه …
در جام هستی ریخت كه …
خواجه عبدالله انصاری
« توبه »
بازگشتن است به خدای
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَهِ تَوبَةً نَّصُوحًا
«ای کسانی که ایمان آورده اید، در پیشگاه خداوند توبه کنید، توبه ای خالصانه»
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَهِ تَوبَةً نَّصُوحًا
«ای کسانی که ایمان آورده اید، در پیشگاه خداوند توبه کنید، توبه ای خالصانه»
شیخ ابوبکر الکلابادی
«قَالَ بعض الشُّيُوخ حقائق الْإِيمَان أَرْبَعَة تَوْحِيد بِلَا حد وَذكر بِلَا بت وَحَال بِلَا نعت وَوجد بِلَا وَقت».
بعضی از شیوخ گفته اند که ارکان ایمان چهار است:
توحید بی حد، و ذکر بی قطع،
و حال بی نعت، و وجد بی وقت.
بعضی از شیوخ گفته اند که ارکان ایمان چهار است:
توحید بی حد، و ذکر بی قطع،
و حال بی نعت، و وجد بی وقت.
خواجه عبدالله انصاری
ارکان مُروّت سه چیز است
۱. زندگانی کردن با خود به عقل
۲. زندگانی کردن با خلق به صبر
۳. زندگانی کردن با حق به نیاز
۱. زندگانی کردن با خود به عقل
۲. زندگانی کردن با خلق به صبر
۳. زندگانی کردن با حق به نیاز
سهل بن عبدالله تستری
علم به معرفت ثابت گردد و عقل به علم ثابت گردد
و باز معرفت به ذات خویش ثابت گردد.
و باز معرفت به ذات خویش ثابت گردد.
بيان حقيقت توبه و حد آن
بدان كه توبه عبارت است از معنيى كه از سه كار مرتب انتظام پذيرد: علم و حال و فعل. پس علم اوّل است و حال دوم و فعل سوم. و اول موجب دوم است، و دوم موجب سوم است، ايجابى كه مقتضى اطّراد سنت الهى است در ملك و ملكوت.
شیخ نجم الدین رازی
بدانكه در شبهات اين سؤالات و مقالات بسياري خلق از فضلاء و حكماء و علماي متقدّم و متأخر سرگردان بوده اند و هستند و هر اختلاف كه در مسائل اصولي افتاده است محلّ اشكال همه از اينجا بوده است و چون بحقيقت در جواب بياني شافي افتد بسي مشكلات كه به عمرهاي دراز از حكماي اوائل در آن رنج برده اند و حل نتوانستند كرد حل افتد «إن شاء اللّه وحده»
نورالدین عبدالرحمان جامی
فنا عبارت از آن است که به واسطۀ استیلا ظهور هستی حقّ بر باطن به ما سوای او شعور نماند، و فناء فنا آنکه به آن بی شعوری هم شعور نماند، و پوشیده نماند که فنای فنا در فنا مندرج است.
ادامه دهید…
بازدیدها: 33,000
