نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

حضرت بی چون که تو را نعمت هستی داده است، در درون تو جز یک دل ننهاده است، تا در محبت او یک روی باشی و یک دل، و از غیر او مُعرض و بر او مقبل،
نه آنکه یک دل را به صد پاره کنی،
و هر پاره ای را در پی مقصدی آواره.
ابو محمّد جُرَیری

ابو محمّد جُرَیری

گفته است:
اَلدُّخُولُ فِی کُلَّ خُلقٍ سَنِيٌ و الخُرُوجُ عَن کُلَّ خُلقٍ دَنِیّ
یعنی: « صوفی » آنست که: خود را پاک کنند از اخلاق ذیمه و به اخلاق حمیده خود را آراسته کنند
خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری

« توبه مطیع از بسیار دیدن طاعت است »
و بسیار دیدن طاعت را ۳ نشان است

۱. خود را به کردار خود ناجی دیدن
۲. مقصر آن را به چشم خاری نگریستن
۳. عیب کردار خود باز ناجستن
مجدد الف ثانی

مجدد الف ثانی

اُنس محبّان به مشاهده محبوب است،
و اُنس محبوبان به بندگی محبوب.
شیخ نجم الدین رازی

شیخ نجم الدین رازی

اي ملائكه تا اين مرغ خاك بر دنبال دارد شما ازو بهره مند شويد تا خاك بشريت بر دنبال اوست شما با او هم نشيني «إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» مي توانيد كرد چون اين خاك باز افشاند مقام او «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ» باشد شما را پرو بال پرواز آن حضرت نباشد.
شیخ جنید بعدادی

شیخ جنید بعدادی

پرسیدند که انس چیست؟ گفت: حشمت برخاستن و هیبت برجای داشتن است. معنی ارتفاع حشمت آن باشد که رجاء بر این بنده غالب تر از خوف گردد
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

… و گاه لفظ «وجود» می گویند و حقیقتی می خواهند که هستی وی به ذات خود است و هستی باقی موجودات به وی …
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

عشق از روی معشوقی آینۀ عاشقی آمد، تا در وی مطالعۀ جمال خود کند و از وی عاشقی آینۀ معشوقی آمد، تا در او اسماء و صفات خود بیند، هر چند در دیدۀ شهود یک مشهود بیش نیامد، اما چون یک روی به دو آینه نماید هر آینه در هر آینه روی دیگر پیدا آید، با آنکه در حقیقت جز یکی نبود.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

رخ گرچه نمی نمائیم سال به سال
حاشا که بُوَد مهرِ تو را وَهمِ زوال
دارم همه جا با همه کس در همه حال
در دل زِ تو آرزو و در دیده خیال
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

بدان كه در اثنای هر لمعه‌ای ازین «لمعات» ایمائی كرده می‌آید به حقیقتی منزه از تعین، خواه حبش نام نه خواه عشق، «اذلامشاحة فی الالفاظ»، و اشارتی نموده می‌شود به كیفیت سیر او در اطوار و ادوار، و سفر او در مراتب استقرار و استبداع، و ظهور او به صورت معانی و حقایق،‌ و بروز او به كسوت معشوق و عاشق و باز انطوای عاشق در معشوق عیناً، و انزوای معشوق در عاشق حكماً، و اندراج هر دو در سطوات وحدت او جمعاً.
ادامه دهید…