نورالدین عبدالرحمان جامی
آن را که فنا شیوه و فقر آیین است
نی کشف و یقین، نه معرفت نی دین است
رفت او ز میان همین خدا ماند خدا
«اَلْفَقرُ اِذَاتَمّ هُوَالله» این است
نی کشف و یقین، نه معرفت نی دین است
رفت او ز میان همین خدا ماند خدا
«اَلْفَقرُ اِذَاتَمّ هُوَالله» این است
شیخ فخرالدین عراقی
معشوق و عشق و عاشق
هر سه یکی است اینجا چون وصل در نگنجد
هجران چه كار دارد؟
هر سه یکی است اینجا چون وصل در نگنجد
هجران چه كار دارد؟
نورالدین عبدالرحمان جامی
توحید، یگانه گردانیدن دل است. یعنی تخلیص و تجرید او از تعلّق به ماسوای حقّ (سبحانه)، هم از روی طلب و ارادت، و هم از جهت علم و معرفت.
نورالدین عبدالرحمان جامی
… و گاه لفظ «وجود» می گویند و حقیقتی می خواهند که هستی وی به ذات خود است و هستی باقی موجودات به وی …
شیخ فخرالدین عراقی
باز فروغ آن جمال عین عاشق را، كه عالمش نام نهی، نوری داد، تا بدان نور آن جمال بدید، چه او را جز بدو نتوان دید، كه «لا تحمل عطا یاهم الا مطایاهم». عاشق چون لذت شهود یافت، ذوق وجود بچشید، زمزمۀ قول «كُن» بشنید، رقص كنان بر در میخانۀ عشق دوید.
نورالدین عبدالرحمان جامی
کای بلبل جان مست زیاد تو مرا
وی پایۀ غم پست زیاد تو مرا
لذات جهان را همه درپا فکند
ذوقی که دهد دست زیاد تو مرا
وی پایۀ غم پست زیاد تو مرا
لذات جهان را همه درپا فکند
ذوقی که دهد دست زیاد تو مرا
شیخ فخرالدین عراقی
بدان كه در اثنای هر لمعهای ازین «لمعات» ایمائی كرده میآید به حقیقتی منزه از تعین، خواه حبش نام نه خواه عشق، «اذلامشاحة فی الالفاظ»، و اشارتی نموده میشود به كیفیت سیر او در اطوار و ادوار، و سفر او در مراتب استقرار و استبداع، و ظهور او به صورت معانی و حقایق، و بروز او به كسوت معشوق و عاشق و باز انطوای عاشق در معشوق عیناً، و انزوای معشوق در عاشق حكماً، و اندراج هر دو در سطوات وحدت او جمعاً.
شیخ جنید بغدادی
اَلصُّوفِی کَالأرضِ، یُطرَحُ عَلیها کُلُّ قبیح
وَلا یُخرَجُ مِنها الّا کُلُّ مَلیحٍ
«صوفی» چون زمین باشد،
که پلیدی دریافت می کند،
و پاکی باز می دهد.
وَلا یُخرَجُ مِنها الّا کُلُّ مَلیحٍ
«صوفی» چون زمین باشد،
که پلیدی دریافت می کند،
و پاکی باز می دهد.
خواجه عبدالله انصاری
نشان زندگانی با حق به نیاز سه چیز است:
۱. هر چه از حق آید شکر واجب بر آن
۲. هر چه از بهر حق کنی عذر واجب دیدن
۳. اختیار حق را صواب دیدن
۱. هر چه از حق آید شکر واجب بر آن
۲. هر چه از بهر حق کنی عذر واجب دیدن
۳. اختیار حق را صواب دیدن
شیخ فخرالدین عراقی
آن دم كه ز هر دو كون آثار نبود
بر لوح وجود نقش اغیار نبود
معشوقه و عشق و ما بهم میبودیم
در گوشه خلوتی كه دیار نبود
بر لوح وجود نقش اغیار نبود
معشوقه و عشق و ما بهم میبودیم
در گوشه خلوتی كه دیار نبود
ادامه دهید…
بازدیدها: 79,939

