شیخ فخرالدین عراقی
حاشا! که دل از خاک درت دور شود
یا جان ز سر کوی تو محجور شود
این دیدۀ تاریک من آخر روزی
از خاک قدم های تو پر نور شود
یا جان ز سر کوی تو محجور شود
این دیدۀ تاریک من آخر روزی
از خاک قدم های تو پر نور شود
سهل بن عبدالله تستری
خدای تعالی نیکان را قوّت بر طاعت نه به جبر داد،
به درستی که قوت ایشان به یقین داد.
به درستی که قوت ایشان به یقین داد.
مولانا جلال الدین محمد بلخی
آن چنان کز فقر می ترسند خلق
زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقر آفرین
گنجهاشان کشف گشتی در زمین
زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقر آفرین
گنجهاشان کشف گشتی در زمین
خواجه عبدالله انصاری
نشان زندگانی کردن با خود به عقل سه چیز است:
۱. قدر خود بدانستن
۲. اندازۀ کار خود دیدن
۳. در خیر خویش بکوشیدن
۱. قدر خود بدانستن
۲. اندازۀ کار خود دیدن
۳. در خیر خویش بکوشیدن
شیخ فخرالدین عراقی
بدان كه در اثنای هر لمعهای ازین «لمعات» ایمائی كرده میآید به حقیقتی منزه از تعین، خواه حبش نام نه خواه عشق، «اذلامشاحة فی الالفاظ»، و اشارتی نموده میشود به كیفیت سیر او در اطوار و ادوار، و سفر او در مراتب استقرار و استبداع، و ظهور او به صورت معانی و حقایق، و بروز او به كسوت معشوق و عاشق و باز انطوای عاشق در معشوق عیناً، و انزوای معشوق در عاشق حكماً، و اندراج هر دو در سطوات وحدت او جمعاً.
شیخ فخرالدین عراقی
در کوی تو عاشقان درآیند و روند
خون جگر از دیده گشایند و روند
ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم
ورنه دگران جو باد آیند و روند
خون جگر از دیده گشایند و روند
ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم
ورنه دگران جو باد آیند و روند
شیخ فخرالدین عراقی
سلطان عشق خواست كه خیمه به صحرا زند،
در خزاین بگشود، گنج بر عالم پاشید.
در خزاین بگشود، گنج بر عالم پاشید.
خواجه عبدالله انصاری
« مُروّت » گم بودن است و در خود زیستن
قوله تعالی: «کونوا قوامین بالقسط»
قوله تعالی: «کونوا قوامین بالقسط»
نورالدین عبدالرحمان جامی
آدمی اگرچه به سبب جسمانیّت در غایت کثافت است، امّا به حسب روحانیّت در نهایت لطافت است. به هرچه روی آرد حکم آن گیرد، و به هرچه توجّه کند رنگ آن پذیرد.
شهاب الدین سهروردی
گفته است که: « توبه »
اصل جمله مقامات و کلید همه حال هاست و اول مقام سالکان است، و توبه مانند زمین است بنا را، هر کسی که وی را زمین نباشد او را بنا نباشد، همچنین هر آنکس که وی را توبه نباشد، او را هیچ نباشد.
اصل جمله مقامات و کلید همه حال هاست و اول مقام سالکان است، و توبه مانند زمین است بنا را، هر کسی که وی را زمین نباشد او را بنا نباشد، همچنین هر آنکس که وی را توبه نباشد، او را هیچ نباشد.
ادامه دهید…
بازدیدها: 80,996

