شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

ای دوست به دوستی قرینیم تو را
هرجا که قدم نهی زمینیم تو را
در مذهب عاشقی روا نیست که ما
عالم بینیم و نبینیم تو را
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

هستی به قیاس عقل اصحاب قیود
جز عارضی اعیان حقایق ننمود
لکن به مکاشفات ارباب شهود
اعیان همه عارضند و معروض وجود
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

حضرت بی چون که تو را نعمت هستی داده است، در درون تو جز یک دل ننهاده است، تا در محبت او یک روی باشی و یک دل، و از غیر او مُعرض و بر او مقبل،
نه آنکه یک دل را به صد پاره کنی،
و هر پاره ای را در پی مقصدی آواره.
سهل بن عبدالله تستری

سهل بن عبدالله تستری

از سهل پرسیدند که نشان بدبختی چیست؟
گفت: آنست که تو را علم دهد و توفیق عمل ندهد،
و عمل دهد و اخلاص ندهد، که عمل کنی بیکار کنی،
و یافت و صحبت دهد با نیکان و تو را قبول دل ندهد.
ذوالنّون مصری

ذوالنّون مصری

در باب « توبه » می گوید:
عوام از گناهان خویش توبه می کنند،
و خواص از غفلت خویش.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

هر چند خواطر منتفی تر و ساوس مختفی تر، آن نسبت قوی تر. کوشش می باید کرد تا خواطر متفرّقه از ساحت سینه خیمه بیرون زند و نور ظهور هستی حقّ سبحانه بر باطن پرتو افکند، تو را از تو بستاند، و از مزاحمت اغیار برهاند. نه شعور به خودت ماند، و نه شعور به عدم شعور به خود «بَلْ لَمْ یَبْقِ اِلّا اللهُ الواحِدُ الْاحَدِ».
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

ماییم به راه عشق پویان همه عمر
وصل تو به جد و جهد جویان همه عمر
یک چشم زدن خیال تو پیش نظر
بهتر که جمال خوب رویان همه عمر
شیخ روزبهان بقلی شیرازی

شیخ روزبهان بقلی شیرازی

چشم آلوده نَظر از رُخِ جانان دور است
بَر رُخِ او نَظَر از آینهٔ پَاک اَنداز
غُسل دَر اَشک زَدم کِه اَهل حقیقت گویَند
پاک شو اوَّل و پَس دیده بَر آن پاک اَنداز
سهل بن عبدالله تستری

سهل بن عبدالله تستری

علم به معرفت ثابت گردد و عقل به علم ثابت گردد
و باز معرفت به ذات خویش ثابت گردد.
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

بدان كه در اثنای هر لمعه‌ای ازین «لمعات» ایمائی كرده می‌آید به حقیقتی منزه از تعین، خواه حبش نام نه خواه عشق، «اذلامشاحة فی الالفاظ»، و اشارتی نموده می‌شود به كیفیت سیر او در اطوار و ادوار، و سفر او در مراتب استقرار و استبداع، و ظهور او به صورت معانی و حقایق،‌ و بروز او به كسوت معشوق و عاشق و باز انطوای عاشق در معشوق عیناً، و انزوای معشوق در عاشق حكماً، و اندراج هر دو در سطوات وحدت او جمعاً.
ادامه دهید…