ذوالنّون مصری
در باب « تصوف » می گوید:
آنان مردمانی هستند که خدا را بر هر چیز دیگری برگزیده و خدای متعال نیز آنان را بر همه چیز برگزیده است.
آنان مردمانی هستند که خدا را بر هر چیز دیگری برگزیده و خدای متعال نیز آنان را بر همه چیز برگزیده است.
نورالدین عبدالرحمان جامی
رخ گرچه نمی نمائیم سال به سال
حاشا که بُوَد مهرِ تو را وَهمِ زوال
دارم همه جا با همه کس در همه حال
در دل زِ تو آرزو و در دیده خیال
حاشا که بُوَد مهرِ تو را وَهمِ زوال
دارم همه جا با همه کس در همه حال
در دل زِ تو آرزو و در دیده خیال
مولانا جلال الدین محمد بلخی
آن چنان کز فقر می ترسند خلق
زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقر آفرین
گنجهاشان کشف گشتی در زمین
زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقر آفرین
گنجهاشان کشف گشتی در زمین
شیخ فخرالدین عراقی
تا هوا رنگ آفتاب گرفت
رخت برداشت از میانه ظلام
روز و شب با هم آشتی كردند
كار عالم از آن گرفت نظام
رخت برداشت از میانه ظلام
روز و شب با هم آشتی كردند
كار عالم از آن گرفت نظام
نورالدین عبدالرحمان جامی
یعنی طلب و ارادت او از همۀ مطلوبات و مرادات منقطع گردد، و همۀ معلومات و معقولات از نظر بصیرت او مرتفع شود. از همه روی توجّه بگرداند و به غیر حقّ (سبحانه) آگاهی و شعورش نماند.
اوحدالدین کرمانی
آنها که ز اسرار الهی مستند
در گلشن او دسته گلها بستند
مانند جنید و بایزید و حلاج
در گوشه خاطرم هزاران هستند
در گلشن او دسته گلها بستند
مانند جنید و بایزید و حلاج
در گوشه خاطرم هزاران هستند
شیخ ابوبکر الکلابادی
«قَالَ بعض الشُّيُوخ حقائق الْإِيمَان أَرْبَعَة تَوْحِيد بِلَا حد وَذكر بِلَا بت وَحَال بِلَا نعت وَوجد بِلَا وَقت».
بعضی از شیوخ گفته اند که ارکان ایمان چهار است:
توحید بی حد، و ذکر بی قطع،
و حال بی نعت، و وجد بی وقت.
بعضی از شیوخ گفته اند که ارکان ایمان چهار است:
توحید بی حد، و ذکر بی قطع،
و حال بی نعت، و وجد بی وقت.
شیخ فخرالدین عراقی
بدان كه در اثنای هر لمعهای ازین «لمعات» ایمائی كرده میآید به حقیقتی منزه از تعین، خواه حبش نام نه خواه عشق، «اذلامشاحة فی الالفاظ»، و اشارتی نموده میشود به كیفیت سیر او در اطوار و ادوار، و سفر او در مراتب استقرار و استبداع، و ظهور او به صورت معانی و حقایق، و بروز او به كسوت معشوق و عاشق و باز انطوای عاشق در معشوق عیناً، و انزوای معشوق در عاشق حكماً، و اندراج هر دو در سطوات وحدت او جمعاً.
ابوبکر کتانی
گفت: تصوّف خُلق است.
آن کس که خوی زیادتی دارد بر تو،
در تصوّف بر تو زیادی دارد.
آن کس که خوی زیادتی دارد بر تو،
در تصوّف بر تو زیادی دارد.
نورالدین عبدالرحمان جامی
… و فی الحقیقت غیر از وی موجودی نیست در خارج، و باقی موجودات عارض وی اند، و قایم به وی، چنانکه ذوق کمل کبرای عارفین و عظمای اهل یقین به آن گواهی می دهد، و اطلاق این اسم بر حضرت حقّ، سبحانه و تعالی، به معنی ثانی است نه به معنی اول.
ادامه دهید…
بازدیدها: 64,312

