نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

آدمی اگرچه به سبب جسمانیّت در غایت کثافت است، امّا به حسب روحانیّت در نهایت لطافت است. به هرچه روی آرد حکم آن گیرد، و به هرچه توجّه کند رنگ آن پذیرد.
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

گفت: ما رأیت شیئا الا و رأیت الله فیه» نظر در خود كرد همگی خود او را یافت، گفت: «فلم انظر بعینی غیر عینی». عجب كاری! من چون همه معشوق شدم عاشق كیست؟
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

یعنی طلب و ارادت او از همۀ مطلوبات و مرادات منقطع گردد، و همۀ معلومات و معقولات از نظر بصیرت او مرتفع شود. از همه روی توجّه بگرداند و به غیر حقّ (سبحانه) آگاهی و شعورش نماند.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

حقیقت حقّ (سبحانه) جز هستی نیست و هستی او را انحطاط و پستی نی. مقّدس است از سمت تبدّل و تغیّر، و مبّراست از وصمت تعدّد و تکثّر. از همۀ نشانها بی نشان. نه در علم گنجد و نه در عیان. همۀ چندها و چونها از او پیدا، و او بی چند و چون. همۀ چیزها به او مُدرَک و او از احاطۀ ادراک بیرون. چشم سر در مشاهدۀ جمال او خیره و دیدۀ سِرّ بی ملاحظۀ کمال او تیره.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

ای در همه شان ذات تو پاک از همه شَین
نی در حق تو کِیف توان گفت نه اَین
از روی تعقُّل همه غیرند صفات
با ذات تو وز روی تحقّق همه عَین
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

سلطان عشق خواست كه خیمه به صحرا زند،
در خزاین بگشود، گنج بر عالم پاشید.
شیخ نجم الدین رازی

شیخ نجم الدین رازی

بدانكه در شبهات اين سؤالات و مقالات بسياري خلق از فضلاء و حكماء و علماي متقدّم و متأخر سرگردان بوده اند و هستند و هر اختلاف كه در مسائل اصولي افتاده است محلّ اشكال همه از اينجا بوده است و چون بحقيقت در جواب بياني شافي افتد بسي مشكلات كه به عمرهاي دراز از حكماي اوائل در آن رنج برده اند و حل نتوانستند كرد حل افتد «إن شاء اللّه وحده»
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

حاشا! که دل از خاک درت دور شود
یا جان ز سر کوی تو محجور شود
این دیدۀ تاریک من آخر روزی
از خاک قدم های تو پر نور شود
مولانا جلال الدین محمد بلخی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

آن چنان کز فقر می ترسند خلق
زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقر آفرین
گنجهاشان کشف گشتی در زمین
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

ساقی به یك لحظه چندان شراب نیستی
در جام هستی ریخت كه …
ادامه دهید…