شیخ فخرالدین عراقی
اینجا عاشق عین معشوق آمد، چه او را از خود بودی نبود، تا عاشق تواند بود، او هنوز «كما لم یكن» در عدم برقرار خود است و معشوق «كما لم یزل» در قدم برقرار خود و «هو الآن كما علیه كان».
شیخ فخرالدین عراقی
باز فروغ آن جمال عین عاشق را، كه عالمش نام نهی، نوری داد، تا بدان نور آن جمال بدید، چه او را جز بدو نتوان دید، كه «لا تحمل عطا یاهم الا مطایاهم». عاشق چون لذت شهود یافت، ذوق وجود بچشید، زمزمۀ قول «كُن» بشنید، رقص كنان بر در میخانۀ عشق دوید.
مجدد الف ثانی
اُنس محبّان به مشاهده محبوب است،
و اُنس محبوبان به بندگی محبوب.
و اُنس محبوبان به بندگی محبوب.
عین القضات همدانی
مبادا تصور کنی، که آنگونه معانی را می توان از راه این الفاظ دریافت کرد، و به عقل ناقص و هوش نارسای خویش در آن تصرّفی کنی. …..
شیخ فخرالدین عراقی
عشق از روی معشوقی آینۀ عاشقی آمد، تا در وی مطالعۀ جمال خود کند و از وی عاشقی آینۀ معشوقی آمد، تا در او اسماء و صفات خود بیند، هر چند در دیدۀ شهود یک مشهود بیش نیامد، اما چون یک روی به دو آینه نماید هر آینه در هر آینه روی دیگر پیدا آید، با آنکه در حقیقت جز یکی نبود.
شیخ فخرالدین عراقی
آن کس که هزار عالَم از رنگ نِگاشت
رنگ منو تو کجا بَرَد، ای ناداشت؟
این رنگ همه هوس بوَد، یا پنداشت
او بی رنگ است، رنگ او باید داشت
رنگ منو تو کجا بَرَد، ای ناداشت؟
این رنگ همه هوس بوَد، یا پنداشت
او بی رنگ است، رنگ او باید داشت
ابو محمّد جُرَیری
گفته است:
اَلدُّخُولُ فِی کُلَّ خُلقٍ سَنِيٌ و الخُرُوجُ عَن کُلَّ خُلقٍ دَنِیّ
یعنی: « صوفی » آنست که: خود را پاک کنند از اخلاق ذیمه و به اخلاق حمیده خود را آراسته کنند
اَلدُّخُولُ فِی کُلَّ خُلقٍ سَنِيٌ و الخُرُوجُ عَن کُلَّ خُلقٍ دَنِیّ
یعنی: « صوفی » آنست که: خود را پاک کنند از اخلاق ذیمه و به اخلاق حمیده خود را آراسته کنند
امام علی (علیه السلام)
ای انسان، داروی تو در درونت وجود دارد در حالیکه تو نمیدانی و دردت هم از خودت میباشد اما نمیبینی. آیا گمان میکنی که تو موجود کوچکی هستی در حالیکه دنیای بزرگی در تو نهفته است؟! ای انسان، تو کتاب روشنی هستی که با حروفش هر پنهانی آشکار میشود.
سهل بن عبدالله تستری
از سهل پرسیدند که نشان بدبختی چیست؟
گفت: آنست که تو را علم دهد و توفیق عمل ندهد،
و عمل دهد و اخلاص ندهد، که عمل کنی بیکار کنی،
و یافت و صحبت دهد با نیکان و تو را قبول دل ندهد.
گفت: آنست که تو را علم دهد و توفیق عمل ندهد،
و عمل دهد و اخلاص ندهد، که عمل کنی بیکار کنی،
و یافت و صحبت دهد با نیکان و تو را قبول دل ندهد.
نورالدین عبدالرحمان جامی
آن را که فنا شیوه و فقر آیین است
نی کشف و یقین، نه معرفت نی دین است
رفت او ز میان همین خدا ماند خدا
«اَلْفَقرُ اِذَاتَمّ هُوَالله» این است
نی کشف و یقین، نه معرفت نی دین است
رفت او ز میان همین خدا ماند خدا
«اَلْفَقرُ اِذَاتَمّ هُوَالله» این است
ادامه دهید…
بازدیدها: 1,431,337


