سهل بن عبدالله تستری
المعرفة هی المعرفة بالجهل
معرفت آن است که به جهل خود عارف شوی.
Gnosis is the gnosis of (your) Ignorance
معرفت آن است که به جهل خود عارف شوی.
Gnosis is the gnosis of (your) Ignorance
شهاب الدین سهروردی
گفته است که: « توبه »
اصل جمله مقامات و کلید همه حال هاست و اول مقام سالکان است، و توبه مانند زمین است بنا را، هر کسی که وی را زمین نباشد او را بنا نباشد، همچنین هر آنکس که وی را توبه نباشد، او را هیچ نباشد.
اصل جمله مقامات و کلید همه حال هاست و اول مقام سالکان است، و توبه مانند زمین است بنا را، هر کسی که وی را زمین نباشد او را بنا نباشد، همچنین هر آنکس که وی را توبه نباشد، او را هیچ نباشد.
ابونصر السرّاج
گفته است:
اگر گفته شود که معنی مقامات چیست؟ باید گفت:
معنای آن، توقف بنده در پیشگاه خداست در انجام عبادات و مجاهدات و ریاضات و بریدن از خلق و پیوستن به خدا.
اگر گفته شود که معنی مقامات چیست؟ باید گفت:
معنای آن، توقف بنده در پیشگاه خداست در انجام عبادات و مجاهدات و ریاضات و بریدن از خلق و پیوستن به خدا.
خواجه حافظ شیرازی
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آنچه برو مشکل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله «لایعقل» بود
عشق می گفت به شرح آنچه برو مشکل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله «لایعقل» بود
شیخ جنید بغدادی
اَلصُّوفِی کَالأرضِ، یُطرَحُ عَلیها کُلُّ قبیح
وَلا یُخرَجُ مِنها الّا کُلُّ مَلیحٍ
«صوفی» چون زمین باشد،
که پلیدی دریافت می کند،
و پاکی باز می دهد.
وَلا یُخرَجُ مِنها الّا کُلُّ مَلیحٍ
«صوفی» چون زمین باشد،
که پلیدی دریافت می کند،
و پاکی باز می دهد.
خواجه عبدالله انصاری
« توبه عاصی از اندک دیدن معصیت است »
و اندک دیدن معصیت را ۳ نشان است
۱. خود را مستحق آمرزش دیدن
۲. بر اضرار آرام گرفتن
۳. با بدان الفت داشتن
و اندک دیدن معصیت را ۳ نشان است
۱. خود را مستحق آمرزش دیدن
۲. بر اضرار آرام گرفتن
۳. با بدان الفت داشتن
امام مستملی البخاری
بدان که زهد اصل همه چیزها است و اصلی است همه احوالهای پسندیده را، و اول مقامی از مقامهای مریدان زهد است. هرکه این اصل استوار کرده باشد بنای همه کارها بر او درست آید، و هرکه اصل زهد استوار نکرده باشد بنای دیگر احوال بر او درست نیاید، از بهر آنکه پیغمبر علیه السلام گفته است «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ». چون دوستی دنیا سر جملۀ گناهان است، ترک دنیا سر جملۀ طاعتها باشد.
شیخ فخرالدین عراقی
صبح ظهور نفس زد، آفتاب عنایت بتافت، نسیم سعادت بوزید، دریای جود در جنبش آمد. سحاب فیض چندان باران «ثم رش علیهم من نوره» بر زمین استعداد بارید كه «و اشرقت الارض بنور ربها» عاشق سیرآب آب حیات شد، از خواب عدم برخاست، قبای وجود درپوشید، كلاه شهود بر سر نهاد، كمر شوق بر میان بست، قدم در راه طلب نهاد، و از علم به عین آمد و از گوش به آغوش، نخست دیده به گشاد و نظرش بر جمال معشوق آمد.
نورالدین عبدالرحمان جامی
کای بلبل جان مست زیاد تو مرا
وی پایۀ غم پست زیاد تو مرا
لذات جهان را همه درپا فکند
ذوقی که دهد دست زیاد تو مرا
وی پایۀ غم پست زیاد تو مرا
لذات جهان را همه درپا فکند
ذوقی که دهد دست زیاد تو مرا
شیخ فخرالدین عراقی
چتر برداشت و بركشید علم
تا بهم بر زند وجود و عدم
بیقراری عشق شورانگیز
شر و شوری فكند در عالم
تا بهم بر زند وجود و عدم
بیقراری عشق شورانگیز
شر و شوری فكند در عالم
ادامه دهید…
بازدیدها: 1,144,651

