نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

بر عودِ دلم نواخت یک زمزمه عشق
زان زمزمه ام زپای تا سر همه عشق
حقّا که به عهد ها نیایم بیرون
از عهدۀ حقّ گزاریِ یکدمه عشق
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

در کوی تو عاشقان درآیند و روند
خون جگر از دیده گشایند و روند
ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم
ورنه دگران جو باد آیند و روند
امام مستملی البخاری

امام مستملی البخاری

علوم صوفیان علوم احوال است، و احوال مواریث اعمال است، و احوال نیاید مگر از کسی که اعمال درست کرده باشد.
و معنی اعمال اقامت شریعت است،
و معنی احوال صفوت سر است.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

هستی به قیاس عقل اصحاب قیود
جز عارضی اعیان حقایق ننمود
لکن به مکاشفات ارباب شهود
اعیان همه عارضند و معروض وجود
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

ماییم به راه عشق پویان همه عمر
وصل تو به جد و جهد جویان همه عمر
یک چشم زدن خیال تو پیش نظر
بهتر که جمال خوب رویان همه عمر
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

حق سبحانه و تعالی همه جا حاضر است، و در همه حال به ظاهر و باطن همه ناظر. زهی خسارت، که تو دیده از لقای او برداشته، سوی دیگر نگری، و طریق رضای او بگذاشته، راه دیگری سپری.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

جمیل علی الاطلاق حضرت ذوالجلال و الافضال است. هر جمال و کمال که در جمع مراتب ظاهر است، پرتو جمال و کمال اوست، آنجا تافته و ارباب مراتب بدان سمت جمال و کمال صفت یافته.
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

چتر برداشت و بركشید علم
تا بهم بر زند وجود و عدم
بی‌قراری عشق شورانگیز
شر و شوری فكند در عالم
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

باز فروغ آن جمال عین عاشق را، كه عالمش نام نهی، نوری داد، تا بدان نور آن جمال بدید، چه او را جز بدو نتوان دید، كه «لا تحمل عطا یاهم الا مطایاهم». عاشق چون لذت شهود یافت، ذوق وجود بچشید، زمزمۀ قول «كُن» بشنید، رقص كنان بر در میخانۀ عشق دوید.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

یا رب مددی کَز دَدی خود برهم
از بد ببُرم وز بدی خود برهم
در هستی خود مرا ز خود بیخود کن
تا از خودی و بیخودی خود برهم
ادامه دهید…