نورالدین عبدالرحمان جامی
حق سبحانه و تعالی همه جا حاضر است، و در همه حال به ظاهر و باطن همه ناظر. زهی خسارت، که تو دیده از لقای او برداشته، سوی دیگر نگری، و طریق رضای او بگذاشته، راه دیگری سپری.
مجدد الف ثانی
اُنس محبّان به مشاهده محبوب است،
و اُنس محبوبان به بندگی محبوب.
و اُنس محبوبان به بندگی محبوب.
شیخ فخرالدین عراقی
حاشا! که دل از خاک درت دور شود
یا جان ز سر کوی تو محجور شود
این دیدۀ تاریک من آخر روزی
از خاک قدم های تو پر نور شود
یا جان ز سر کوی تو محجور شود
این دیدۀ تاریک من آخر روزی
از خاک قدم های تو پر نور شود
شیخ ابوبکر الکلابادی
«قَالَ بعض الشُّيُوخ حقائق الْإِيمَان أَرْبَعَة تَوْحِيد بِلَا حد وَذكر بِلَا بت وَحَال بِلَا نعت وَوجد بِلَا وَقت».
بعضی از شیوخ گفته اند که ارکان ایمان چهار است:
توحید بی حد، و ذکر بی قطع،
و حال بی نعت، و وجد بی وقت.
بعضی از شیوخ گفته اند که ارکان ایمان چهار است:
توحید بی حد، و ذکر بی قطع،
و حال بی نعت، و وجد بی وقت.
خواجه عبدالله انصاری
« مُروّت » گم بودن است و در خود زیستن
قوله تعالی: «کونوا قوامین بالقسط»
قوله تعالی: «کونوا قوامین بالقسط»
شیخ نجم الدین رازی
اي ملائكه تا اين مرغ خاك بر دنبال دارد شما ازو بهره مند شويد تا خاك بشريت بر دنبال اوست شما با او هم نشيني «إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» مي توانيد كرد چون اين خاك باز افشاند مقام او «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ» باشد شما را پرو بال پرواز آن حضرت نباشد.
شیخ فخرالدین عراقی
صبح ظهور نفس زد، آفتاب عنایت بتافت، نسیم سعادت بوزید، دریای جود در جنبش آمد. سحاب فیض چندان باران «ثم رش علیهم من نوره» بر زمین استعداد بارید كه «و اشرقت الارض بنور ربها» عاشق سیرآب آب حیات شد، از خواب عدم برخاست، قبای وجود درپوشید، كلاه شهود بر سر نهاد، كمر شوق بر میان بست، قدم در راه طلب نهاد، و از علم به عین آمد و از گوش به آغوش، نخست دیده به گشاد و نظرش بر جمال معشوق آمد.
نورالدین عبدالرحمان جامی
ماییم به راه عشق پویان همه عمر
وصل تو به جد و جهد جویان همه عمر
یک چشم زدن خیال تو پیش نظر
بهتر که جمال خوب رویان همه عمر
وصل تو به جد و جهد جویان همه عمر
یک چشم زدن خیال تو پیش نظر
بهتر که جمال خوب رویان همه عمر
خواجه حافظ شیرازی
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آنچه برو مشکل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله «لایعقل» بود
عشق می گفت به شرح آنچه برو مشکل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله «لایعقل» بود
نورالدین عبدالرحمان جامی
توحید، یگانه گردانیدن دل است. یعنی تخلیص و تجرید او از تعلّق به ماسوای حقّ (سبحانه)، هم از روی طلب و ارادت، و هم از جهت علم و معرفت.
ادامه دهید…
بازدیدها: 1,193,712


