امام مستملی البخاری

امام مستملی البخاری

و باز بزرگی گفت: هر کس که ایمان وی صحیح باشد نظر نکند مر کَون را و آن چه در آن است،
از بهر آن که خساست همّت از اندکی معرفت باشد
(به خدای تعالی).
خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری

« توبه عاصی از اندک دیدن معصیت است »
و اندک دیدن معصیت را ۳ نشان است

۱. خود را مستحق آمرزش دیدن
۲. بر اضرار آرام گرفتن
۳. با بدان الفت داشتن
ابوالحسین نوری

ابوالحسین نوری

گفته است: صفت « صوفی » آن است که:
چون نیابد آرامیده باشد، و
چون بیابد ببخشد و ایثار کند
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

هستی به قیاس عقل اصحاب قیود
جز عارضی اعیان حقایق ننمود
لکن به مکاشفات ارباب شهود
اعیان همه عارضند و معروض وجود
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

بدان كه در اثنای هر لمعه‌ای ازین «لمعات» ایمائی كرده می‌آید به حقیقتی منزه از تعین، خواه حبش نام نه خواه عشق، «اذلامشاحة فی الالفاظ»، و اشارتی نموده می‌شود به كیفیت سیر او در اطوار و ادوار، و سفر او در مراتب استقرار و استبداع، و ظهور او به صورت معانی و حقایق،‌ و بروز او به كسوت معشوق و عاشق و باز انطوای عاشق در معشوق عیناً، و انزوای معشوق در عاشق حكماً، و اندراج هر دو در سطوات وحدت او جمعاً.
ذوالنون مصری

ذوالنون مصری

سماع واردی است بحق که برانگیزاند دل را سوی حق، هر که بهرِ نفس سماع کند، زندیق گردد.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

هر چند خواطر منتفی تر و ساوس مختفی تر، آن نسبت قوی تر. کوشش می باید کرد تا خواطر متفرّقه از ساحت سینه خیمه بیرون زند و نور ظهور هستی حقّ سبحانه بر باطن پرتو افکند، تو را از تو بستاند، و از مزاحمت اغیار برهاند. نه شعور به خودت ماند، و نه شعور به عدم شعور به خود «بَلْ لَمْ یَبْقِ اِلّا اللهُ الواحِدُ الْاحَدِ».
خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری

« ارکان توبه ۳ چیز است »
۱. پشیمانی در دل ۲. عذر بر زبان ۳. و بریدن از بدی و بدان
« و اقسام توبه ۳ است »
۱. توبه مطیع ۲. توبه عاصی ۳. و توبه عارف
الحسن بن علی (علیه السلام)

الحسن بن علی (علیه السلام)

خدای تعالی را به اکراه طاعت ندارند،
و اندر وی به غلبه عاصی نتوان گشتن،
و حق تعالی بندگان را اندر مملکت خویش
مهمل به جای نگذارد تا هر چه خواهند کنند.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

تفرقه عبارت از آن است که دل را به واسطۀ تعلق به امور متعدد پراکنده سازی، و جمعّیت، آنکه از همه به مشاهدۀ واحد پردازی.
جمعی گمان بردند که جمعّیت در جمع اسباب است، در تفرقۀ ابد ماندند. فرقه ای به یقین دانستند که جمع اسباب از اسباب تفرقه است، دست از همه افشاندند.
ادامه دهید…