شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

سلطان عشق خواست كه خیمه به صحرا زند،
در خزاین بگشود، گنج بر عالم پاشید.
سهل بن عبدالله تستری

سهل بن عبدالله تستری

از سهل پرسیدند که نشان بدبختی چیست؟
گفت: آنست که تو را علم دهد و توفیق عمل ندهد،
و عمل دهد و اخلاص ندهد، که عمل کنی بیکار کنی،
و یافت و صحبت دهد با نیکان و تو را قبول دل ندهد.
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

معشوق و عشق و عاشق
هر سه یکی است اینجا
چون وصل در نگنجد
هجران چه كار دارد؟
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

تفرقه عبارت از آن است که دل را به واسطۀ تعلق به امور متعدد پراکنده سازی، و جمعّیت، آنکه از همه به مشاهدۀ واحد پردازی.
جمعی گمان بردند که جمعّیت در جمع اسباب است، در تفرقۀ ابد ماندند. فرقه ای به یقین دانستند که جمع اسباب از اسباب تفرقه است، دست از همه افشاندند.
ابوبکر کتانی

ابوبکر کتانی

گفت: تصوّف خُلق است.
آن کس که خوی زیادتی دارد بر تو،
در تصوّف بر تو زیادی دارد.
مولانا جلال الدین محمد بلخی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

صوفی آن صورت مپندار ای عزیز
همچو طفلان تا کی از جوز و مویز
جسم ما جوز و مویز است ای پسر
گر تو مردی زین دو چیز اندر گذر
خواجه حافظ شیرازی

خواجه حافظ شیرازی

دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آنچه برو مشکل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله «لایعقل» بود
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

آن را که فنا شیوه و فقر آیین است
نی کشف و یقین، نه معرفت نی دین است
رفت او ز میان همین خدا ماند خدا
«اَلْفَقرُ اِذَاتَمّ هُوَالله» این است
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

حاشا! که دل از خاک درت دور شود
یا جان ز سر کوی تو محجور شود
این دیدۀ تاریک من آخر روزی
از خاک قدم های تو پر نور شود
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

صبح ظهور نفس زد، آفتاب عنایت بتافت، نسیم سعادت بوزید، دریای جود در جنبش آمد. سحاب فیض چندان باران «ثم رش علیهم من نوره» بر زمین استعداد بارید كه «و اشرقت الارض بنور ربها» عاشق سیرآب آب حیات شد، از خواب عدم برخاست،‌ قبای وجود درپوشید، كلاه شهود بر سر نهاد، كمر شوق بر میان بست، قدم در راه طلب نهاد، و از علم به عین آمد و از گوش به آغوش، نخست دیده به گشاد و نظرش بر جمال معشوق آمد.
ادامه دهید…