خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری

نشان زندگانی کردن با خلق به صبر سه چیز است:

۱. به توانی ایشان از ایشان راضی بودن
۲. عذرهای ایشان را باز جستن
۳. داد ایشان از توانی خود بدادن
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

حق سبحانه و تعالی همه جا حاضر است، و در همه حال به ظاهر و باطن همه ناظر. زهی خسارت، که تو دیده از لقای او برداشته، سوی دیگر نگری، و طریق رضای او بگذاشته، راه دیگری سپری.
عبدالرحمان جامی

عبدالرحمان جامی

توحید به عرف صوفی ای صاحب سیر
تخلیص دل از توجه اوست به غیر
رمزی ز نهایت مقامات طیور
گفتم به تو گر فهم کنی منطق الطیر
عین القضات همدانی

عین القضات همدانی

مقصود همه کون، وجود رویت
وین خلق بجملگی طفیل کویت
ایمان موَّحِدان ز حسن رویت
کفر همه کافران ز زلف مویت
ذوالنون مصری

ذوالنون مصری

سماع واردی است بحق که برانگیزاند دل را سوی حق، هر که بهرِ نفس سماع کند، زندیق گردد.
ابو محمّد جُرَیری

ابو محمّد جُرَیری

گفته است:
اَلدُّخُولُ فِی کُلَّ خُلقٍ سَنِيٌ و الخُرُوجُ عَن کُلَّ خُلقٍ دَنِیّ
یعنی: « صوفی » آنست که: خود را پاک کنند از اخلاق ذیمه و به اخلاق حمیده خود را آراسته کنند
ذوالنّون مصری

ذوالنّون مصری

در باب « تصوف » می گوید:
آنان مردمانی هستند که خدا را بر هر چیز دیگری برگزیده و خدای متعال نیز آنان را بر همه چیز برگزیده است.
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

حقیقت حقّ (سبحانه) جز هستی نیست و هستی او را انحطاط و پستی نی. مقّدس است از سمت تبدّل و تغیّر، و مبّراست از وصمت تعدّد و تکثّر. از همۀ نشانها بی نشان. نه در علم گنجد و نه در عیان. همۀ چندها و چونها از او پیدا، و او بی چند و چون. همۀ چیزها به او مُدرَک و او از احاطۀ ادراک بیرون. چشم سر در مشاهدۀ جمال او خیره و دیدۀ سِرّ بی ملاحظۀ کمال او تیره.
شیخ ابوبکر الکلابادی

شیخ ابوبکر الکلابادی

«قَالَ بعض الشُّيُوخ حقائق الْإِيمَان أَرْبَعَة تَوْحِيد بِلَا حد وَذكر بِلَا بت وَحَال بِلَا نعت وَوجد بِلَا وَقت».
بعضی از شیوخ گفته اند که ارکان ایمان چهار است:
توحید بی حد، و ذکر بی قطع،
و حال بی نعت، و وجد بی وقت.
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

آنها که ز اسرار الهی مستند
در گلشن او دسته گلها بستند
مانند جنید و بایزید و حلاج
در گوشه خاطرم هزاران هستند
ادامه دهید…