شیخ فخرالدین عراقی
در کوی تو عاشقان درآیند و روند
خون جگر از دیده گشایند و روند
ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم
ورنه دگران جو باد آیند و روند
خون جگر از دیده گشایند و روند
ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم
ورنه دگران جو باد آیند و روند
خواجه عبدالله انصاری
« مُروّت » گم بودن است و در خود زیستن
قوله تعالی: «کونوا قوامین بالقسط»
قوله تعالی: «کونوا قوامین بالقسط»
ابوالحسین نوری
گفته است:
صفت « صوفی » آن است که:
چون نیابد آرامیده باشد، و
چون بیابد ببخشد و ایثار کند
چون نیابد آرامیده باشد، و
چون بیابد ببخشد و ایثار کند
امام مستملی البخاری
«و سئل امیرالمؤمنین على بن أَبى طَالب رضى الله عَنهُ و کرم الله وجهه عن الزهد فقال هُوَ أَن لَا یبالى من أكل الدُّنْيَا من مُؤمن أَو كَافِر».
گفت زاهد آن است که باک ندارد
از آنکه دنیا را که خورد مؤمن یا کافر.
گفت زاهد آن است که باک ندارد
از آنکه دنیا را که خورد مؤمن یا کافر.
الحسن بن علی (علیه السلام)
خدای تعالی را به اکراه طاعت ندارند،
و اندر وی به غلبه عاصی نتوان گشتن،
و حق تعالی بندگان را اندر مملکت خویش
مهمل به جای نگذارد تا هر چه خواهند کنند.
و اندر وی به غلبه عاصی نتوان گشتن،
و حق تعالی بندگان را اندر مملکت خویش
مهمل به جای نگذارد تا هر چه خواهند کنند.
شیخ ابوبکر الکلابادی
«قَالَ بعض الشُّيُوخ حقائق الْإِيمَان أَرْبَعَة تَوْحِيد بِلَا حد وَذكر بِلَا بت وَحَال بِلَا نعت وَوجد بِلَا وَقت».
بعضی از شیوخ گفته اند که ارکان ایمان چهار است:
توحید بی حد، و ذکر بی قطع،
و حال بی نعت، و وجد بی وقت.
بعضی از شیوخ گفته اند که ارکان ایمان چهار است:
توحید بی حد، و ذکر بی قطع،
و حال بی نعت، و وجد بی وقت.
نورالدین عبدالرحمان جامی
توحید به عرف صوفی ای صاحب سیر
تخلیص دل از توجّه اوست به غیر
رمزی ز نهایات مقامات طیور
گفتم به تو گر فهم کنی منطق الطیر
تخلیص دل از توجّه اوست به غیر
رمزی ز نهایات مقامات طیور
گفتم به تو گر فهم کنی منطق الطیر
نورالدین عبدالرحمان جامی
ماسوای حقّ (عزّ و علا) در معرض زوال است و فنا، حقیقتش معلومی است معدوم، و صورتش موجودی است موهوم. دیروز، نه «بود» داشت و نه «نمود».
و امروز نمودی است بی «بود»، و پیداست که فردا
از وی چه خواهد گشود.
و امروز نمودی است بی «بود»، و پیداست که فردا
از وی چه خواهد گشود.
شیخ فخرالدین عراقی
آن دم كه ز هر دو كون آثار نبود
بر لوح وجود نقش اغیار نبود
معشوقه و عشق و ما بهم میبودیم
در گوشه خلوتی كه دیار نبود
بر لوح وجود نقش اغیار نبود
معشوقه و عشق و ما بهم میبودیم
در گوشه خلوتی كه دیار نبود
نورالدین عبدالرحمان جامی
بر عودِ دلم نواخت یک زمزمه عشق
زان زمزمه ام زپای تا سر همه عشق
حقّا که به عهد ها نیایم بیرون
از عهدۀ حقّ گزاریِ یکدمه عشق
زان زمزمه ام زپای تا سر همه عشق
حقّا که به عهد ها نیایم بیرون
از عهدۀ حقّ گزاریِ یکدمه عشق
ادامه دهید…
بازدیدها: 1,370,128

