شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

عشق از روی معشوقی آینۀ عاشقی آمد، تا در وی مطالعۀ جمال خود کند و از وی عاشقی آینۀ معشوقی آمد، تا در او اسماء و صفات خود بیند، هر چند در دیدۀ شهود یک مشهود بیش نیامد، اما چون یک روی به دو آینه نماید هر آینه در هر آینه روی دیگر پیدا آید، با آنکه در حقیقت جز یکی نبود.
شیخ فخرالدین عراقی

شیخ فخرالدین عراقی

صبح ظهور نفس زد، آفتاب عنایت بتافت، نسیم سعادت بوزید، دریای جود در جنبش آمد. سحاب فیض چندان باران «ثم رش علیهم من نوره» بر زمین استعداد بارید كه «و اشرقت الارض بنور ربها» عاشق سیرآب آب حیات شد، از خواب عدم برخاست،‌ قبای وجود درپوشید، كلاه شهود بر سر نهاد، كمر شوق بر میان بست، قدم در راه طلب نهاد، و از علم به عین آمد و از گوش به آغوش، نخست دیده به گشاد و نظرش بر جمال معشوق آمد.
امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام)

دَوَاؤُکَ فِیکَ وَ مَا تَشْعُرُ
وَ دَاؤُکَ مِنْکَ وَ مَا تَنْظُرُ
وَ تَحْسَبُ (تزعم) اَنَّکَ‌ جِرْمٌ‌ صَغِیرٌ
وَ فِیکَ انْطَوَی الْعَالَمُ الْاَکْبَرُ
وَ اَنْتَ الْکِتَابُ الْمُبِینُ الَّذِی
بِاَحْرُفِهِ یَظْهَرُ الْمُضْمَر
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

تفرقه عبارت از آن است که دل را به واسطۀ تعلق به امور متعدد پراکنده سازی، و جمعّیت، آنکه از همه به مشاهدۀ واحد پردازی.
جمعی گمان بردند که جمعّیت در جمع اسباب است، در تفرقۀ ابد ماندند. فرقه ای به یقین دانستند که جمع اسباب از اسباب تفرقه است، دست از همه افشاندند.
مولانا جلال الدین محمد بلخی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

صوفی آن صورت مپندار ای عزیز
همچو طفلان تا کی از جوز و مویز
جسم ما جوز و مویز است ای پسر
گر تو مردی زین دو چیز اندر گذر
خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری

« توبه » بازگشتن است به خدای

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَهِ تَوبَةً نَّصُوحًا
«ای کسانی که ایمان آورده اید، در پیشگاه خداوند توبه کنید، توبه ای خالصانه»
نورالدین عبدالرحمان جامی

نورالدین عبدالرحمان جامی

یا رب مددی کَز دَدی خود برهم
از بد ببُرم وز بدی خود برهم
در هستی خود مرا ز خود بیخود کن
تا از خودی و بیخودی خود برهم
شهاب الدین سهروردی

شهاب الدین سهروردی

گفته است که: « توبه »
اصل جمله مقامات و کلید همه حال هاست و اول مقام سالکان است، و توبه مانند زمین است بنا را، هر کسی که وی را زمین نباشد او را بنا نباشد، همچنین هر آنکس که وی را توبه نباشد، او را هیچ نباشد.
بيان حقيقت توبه و حد آن‏

بيان حقيقت توبه و حد آن‏

بدان كه توبه عبارت است از معنيى كه از سه كار مرتب انتظام پذيرد: علم و حال و فعل. پس علم اوّل است و حال دوم و فعل سوم. و اول موجب دوم است، و دوم موجب سوم است، ايجابى كه مقتضى اطّراد سنت الهى است در ملك و ملكوت.
ذوالنّون مصری

ذوالنّون مصری

در باب « توبه » می گوید:
عوام از گناهان خویش توبه می کنند،
و خواص از غفلت خویش.
ادامه دهید…