موضوعات

106 پست

Imam Ali (Alayhi Salam)

Your sickness is from you, but you do not perceive it. Your remedy is within you, but you do not see it. You presume you are a small entity, but within you is enfolded the entire Universe. You are indeed the evident/clear book, by whose alphabets the hidden becomes manifest.

امام علی (علیه السلام)

ای انسان، داروی تو در درونت وجود دارد در حالی‌که تو نمی‌دانی و دردت هم از خودت می‌باشد اما نمی‌بینی. آیا گمان می‌کنی که تو موجود کوچکی هستی در حالی‌که دنیای بزرگی در تو نهفته است؟! ‌ای انسان، تو کتاب روشنی هستی که با حروفش هر پنهانی آشکار می‌شود.

امام علی (علیه السلام)

دَوَاؤُکَ فِیکَ وَ مَا تَشْعُرُ
وَ دَاؤُکَ مِنْکَ وَ مَا تَنْظُرُ
وَ تَحْسَبُ (تزعم) اَنَّکَ‌ جِرْمٌ‌ صَغِیرٌ
وَ فِیکَ انْطَوَی الْعَالَمُ الْاَکْبَرُ
وَ اَنْتَ الْکِتَابُ الْمُبِینُ الَّذِی
بِاَحْرُفِهِ یَظْهَرُ الْمُضْمَر

بيان حقيقت توبه و حد آن‏

بدان كه توبه عبارت است از معنيى كه از سه كار مرتب انتظام پذيرد: علم و حال و فعل. پس علم اوّل است و حال دوم و فعل سوم. و اول موجب دوم است، و دوم موجب سوم است، ايجابى كه مقتضى اطّراد سنت الهى است در ملك و ملكوت.

نورالدین عبدالرحمان جامی

هستی به قیاس عقل اصحاب قیود
جز عارضی اعیان حقایق ننمود
لکن به مکاشفات ارباب شهود
اعیان همه عارضند و معروض وجود

نورالدین عبدالرحمان جامی

… و فی الحقیقت غیر از وی موجودی نیست در خارج، و باقی موجودات عارض وی اند، و قایم به وی، چنانکه ذوق کمل کبرای عارفین و عظمای اهل یقین به آن گواهی می دهد، و اطلاق این اسم بر حضرت حقّ، سبحانه و تعالی، به معنی ثانی است نه به معنی اول.

نورالدین عبدالرحمان جامی

لفظ «وجود» را گاه به معنی تحقّق و حصول، که معانی مصدریه و مفهومات اعتباریه اند، اطلاق می کنند، و بدان اعتبار از قبیل معقولات ثانیه است که در برابر وی امری نیست در خارج، بلکه ماهیات را عارض می شود در تعقل، چنانکه محققانِ حکما و متکلمین تحقیق آن کرده اند …

نورالدین عبدالرحمان جامی

حقیقت حقّ (سبحانه) جز هستی نیست و هستی او را انحطاط و پستی نی. مقّدس است از سمت تبدّل و تغیّر، و مبّراست از وصمت تعدّد و تکثّر. از همۀ نشانها بی نشان. نه در علم گنجد و نه در عیان. همۀ چندها و چونها از او پیدا، و او بی چند و چون. همۀ چیزها به او مُدرَک و او از احاطۀ ادراک بیرون. چشم سر در مشاهدۀ جمال او خیره و دیدۀ سِرّ بی ملاحظۀ کمال او تیره.

شیخ فخرالدین عراقی

حاشا! که دل از خاک درت دور شود
یا جان ز سر کوی تو محجور شود
این دیدۀ تاریک من آخر روزی
از خاک قدم های تو پر نور شود

شیخ فخرالدین عراقی

در کوی تو عاشقان درآیند و روند
خون جگر از دیده گشایند و روند
ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم
ورنه دگران جو باد آیند و روند

شیخ فخرالدین عراقی

ای دوست به دوستی قرینیم تو را
هرجا که قدم نهی زمینیم تو را
در مذهب عاشقی روا نیست که ما
عالم بینیم و نبینیم تو را

شیخ فخرالدین عراقی

با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا
لیکن هرگز جفا نباشد چو وفا
با این همه راضیم به دشنام از تو
از دوست چه دشنام، چه نفرین، چه دعا

نورالدین عبدالرحمان جامی

بر عودِ دلم نواخت یک زمزمه عشق
زان زمزمه ام زپای تا سر همه عشق

حقّا که به عهد ها نیایم بیرون
از عهدۀ حقّ گزاریِ یکدمه عشق

نورالدین عبدالرحمان جامی

چون طالب صادق، مقدّمۀ نسبت جذبه را که التذاذ است به یاد کرد، حقّ سبحانه در خود باز یابد. که تمامی همّت بر تربیت و تقویت آن گمارد، و از هرچه منافی آن است خود را باز دارد و چنان داند که اگر فی المثل عمر جاودانی را صرف آن نسبت کند، هیچ نکرده باشد و حقِّ آن کَما یَنبَغی به جای نیاورده.

Jalāl al-Dīn Muḥammad Rūmī

Ah! the amount of intensity people fear Poverty / Buried in salty water, up to their throat / If only they feared the Creator of Poverty Himself / they would have achieved treasures upon earth

مولانا جلال الدین محمد بلخی

صوفی آن صورت مپندار ای عزیز
همچو طفلان تا کی از جوز و مویز
جسم ما جوز و مویز است ای پسر
گر تو مردی زین دو چیز اندر گذر

نورالدین عبدالرحمان جامی

کای بلبل جان مست زیاد تو مرا
وی پایۀ غم پست زیاد تو مرا
لذات جهان را همه درپا فکند
ذوقی که دهد دست زیاد تو مرا

نورالدین عبدالرحمان جامی

مادام که آدمی به دام هوا و هوس گرفتار است دوام این نسبت از وی دشوار است. اما چون آثار جذبات لطف در وی ظهور کند، و مشغلۀ محسوسات و معقولات را از باطن وی دور، التذاذ به آن غلبه کند بر لذّات جسمانی و راحات روحانی، کُلفَتِ مجاهده از میانه برخیزد و لذّت مشاهده در جانش آویزد. خاطر از مزاحمت اغیار بپردازد، و زبان حالش بدین ترانه ترنّم آغازد.

نورالدین عبدالرحمان جامی

توحید به عرف صوفی ای صاحب سیر
تخلیص دل از توجّه اوست به غیر
رمزی ز نهایات مقامات طیور
گفتم به تو گر فهم کنی منطق الطیر

نورالدین عبدالرحمان جامی

یعنی طلب و ارادت او از همۀ مطلوبات و مرادات منقطع گردد، و همۀ معلومات و معقولات از نظر بصیرت او مرتفع شود. از همه روی توجّه بگرداند و به غیر حقّ (سبحانه) آگاهی و شعورش نماند.

نورالدین عبدالرحمان جامی

توحید، یگانه گردانیدن دل است. یعنی تخلیص و تجرید او از تعلّق به ماسوای حقّ (سبحانه)، هم از روی طلب و ارادت، و هم از جهت علم و معرفت.

نورالدین عبدالرحمان جامی

زینسان که بقای خویشتن می خواهی
از خرمن هستیت جوی کی کاهی
تا یک سر مو ز خویشتن آگاهی
گردم زنی از ره فنا گمراهی

نورالدین عبدالرحمان جامی

زیرا که صاحب فنا را اگر به فنای خود شعور باشد صاحب فنا نباشد، به جهت آنکه صفت فنا و موصوف آن، از قبیل ما سوای حقّند (سبحانه) پس شعور به آن منافی فنا باشد.

نورالدین عبدالرحمان جامی

فنا عبارت از آن است که به واسطۀ استیلا ظهور هستی حقّ بر باطن به ما سوای او شعور نماند، و فناء فنا آنکه به آن بی شعوری هم شعور نماند، و پوشیده نماند که فنای فنا در فنا مندرج است.

شیخ فخرالدین عراقی

اینجا عاشق عین معشوق آمد، چه او را از خود بودی نبود، تا عاشق تواند بود، او هنوز «كما لم یكن» در عدم برقرار خود است و معشوق «كما لم یزل» در قدم برقرار خود و «هو الآن كما علیه كان».

شیخ فخرالدین عراقی

گفت: ما رأیت شیئا الا و رأیت الله فیه» نظر در خود كرد همگی خود او را یافت، گفت: «فلم انظر بعینی غیر عینی». عجب كاری! من چون همه معشوق شدم عاشق كیست؟